زمین خوردن بار سوم

 مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

 نتیجه اخلاقی داستان: کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد. این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

 باتشکر از آقای م.نادعلیزاده

چگونگی شکل گیری فامیلی ها در روستا

ظاهرا در زمان های قدیم زمانیکه در کشور اداره سجل احوال شکل گرفت و تصمیم بر ان شد که برای هر ایرانی شناسنانه(سجل) درست کنند در آن زمان ماموران اداره ثبه احوال به شهرها و روستاها سفر می کردند و برای مردمانی که تا آن زمان فقط اسم داشتند و با نام پدران خود شناخته می شدند فامیلی در نظر می گرفتند.

طبق شنیده ها شگل گیری فامیلی در روستا بصورت زیر نقل شده است که ماموران اداره ثبت سران روستای بق که عبارت بودند از:

سالار قربان و سالارحسن - نورعلی - اکبرقزاق - نادعلی -علی اصغر

را طی جلسه ای جمع کرده و برای انان فامیلی هایی پیشنهاد کردند که ماحصل این جسله آن شده هر یک فامیلیی را برای خود انتخاب کردند.

- سالار قربان و سالارحسن که برادر بودند فامیلی صدقی را برگزیدند.

- نورعلی فامیلی هاتفی را برای خود انتخاب کرد.

- اکبر معروف به قزاق فامیلی صداقتی را برای خود در نظر گرفت.

- علی اصغر نیز فامیلی عموئی را انتخاب کرد.

- نادعلی نیز برگرفته از نامش فامیلی نادعلیزاده در نظر گرفته شد.

بقیه فامیلی های روستا مهاجرینی هستند که به روستا مهاجرت کرده اند .

اطلاعات فوق نیاز به تحقیق بیشتر دارد و هرکسی که می تواند ان را تکمیل نماید لطفا مطالب خودرا برایمان ارسال کند تا مطلب فوق اصلاح یا تکمیل گردد.

ادامه ساخت و سازها در روستا

روند ساخت ساختمان حسینیه در قلعه روستای بق

مراحل ساخت منزل مرحوم علی اکبر صدقی در قلعه روستای بق

ریشه یابی فامیلی های روستا بق

به اطلاع بکی های مقیم سراسر ایران می رساند این وبلاگ در نظر دارد شجره نامه طایفه های روستای بق را بصورت مدون تهیه کرده و در وبلاگ به نمایش بگذارد.

طایفه های کلی موجوددر روستا عبارتند از: صدقی - عموئی - نادعلیزاده - صداقتی - هاتفی

مهاجرین به روستا عبارتند از :رمضانیان - نصرتی - طبری - اسکندرزاده - مظفری و ...

برای مثال شجره بنده محمد صدقی عبارتست از:

با توجه به شکل بنده فرزند علی اکبر هستم .

با این حساب هر کسی از فامیلی صدقی از نسل سالار قربان می تواند برای نسلهای بعدی خود شکل را توسعه دهد

برای تکمیل شکل برای سایر فامیلی های روستا لطفا شجره نامه خود را برایمان ارسال نمایید.

 

سری دوم عکسهای قدیمی

علیرضا صداقتی - شهید محمدحسین نادعلیزاده

اعضای تیم فوتبال طاق و بک

با تشکر از خانم سمانه صداقتی جهت ارسال عکس های قدیمی

منتظر عکس های بیشتر از بازدیدگان محترم هستیم.لطفا آلبوم های خانوادگی تان را ورق بزنید و عکس های قدیمی را برایمان ارسال نمایید