
:: شهيد محمدحسن نادعليزاده
فرزند عباس مسئوليت :
متولد 1340 در دامغان تاريخ شهادت : 03/01/61
تحصيلات : اول راهنمايي محل شهادت : - - رقابيه
شغل : کاسب نحوه شهادت : برخورد ترکش به سر
تاهل : متاهل تعداد فرزند : 1 عمليات : فتح المبين
يگان : محل دفن : گلزار شهداي روستاي بق دامغان
مدت حضور 1 ماه و روز بنياد : دامغان
آبگوشت وليمه را كه بار كردند، مهمانها يكييكي آمدند. صداي خنده و شادي همه بلند شد. او را پيش پسرعمو بردند. صوت قرآن پسر عمو آرامش دهنده بود و صداي خواندن تعزيهاش روح و جان همه را تا قبرشش گوشه مولا ميبرد. او را بغل كرد. پدر نوزاد گفت:« توي گوشش اذان بگو! ».
صداي گريه نوزاد كم كم بلند شد. پارچه را كنار زد و سرش را نزديك كرد:« الله اكبر... ».
نوزاد آرام شد و صداي صلوات رونق بخش مجلس. پسرعمو اذان را كه خواند، رو به همه گفت:« كربلايي عباس تازه از زيارت آقا امام حسين اومده. نو رسيدهاش رو محمدحسين صدا ميزنيم.».
خنده كربلايي عباس با گريه محمدحسين و صلوات بلند مهمانها در هم گره خورد.
برگرفته از خاطرات عباس نادعليزاده(دوست شهيد)
خسته شدم. دارو و دفترچه را كنار نردهها گذاشتم و محمدحسين را از روي دوشم پايين آوردم تا استراحت كنم. يکي گفت:« سلام! مشكل شما چيه؟».
برگشتم. سر و وضعش به آدم حسابي ميخورد. گفتم:« اين بيمارستان مريضمون رو قبول نميكنه. منو از اين دكتر به اون دكتر ميفرستن و كاري هم نميتونن انجام بدن. دکترها جوابش کردن. دارم ميبرمش خونه. ».
او رفت صحبت کرد و محمدحسين را بستري كردند. بعد از چند روز حالش خوب شد و او را به خانه آورديم. قسمتش بود که در راه خدا شهيد شود.
برگرفته از خاطرات محمدرضا(برادر شهيد)