پایین دست جاده اصلی دامغان-شاهرود و مدرسه قدیمی روستا چندتا خرمن قرار داشت که در فصل برداشت کارگران مزارع با الاغ و شتر جوال های گندم درو شده را از دور و نزدیک به این خرمن ها انتقال می دادندو از این راه امرار معاش می کردند(مزد انان مقداری خوشه گندم بود)
وقتی گندم ها در خرمن ها جمع می شد در گذشته با اسب و گاو و در دوران ما با خرمنکوب که به تراکتور متصل می شد خرمنکوبی می کردند و کاه از گندم جدا می شد و سپس با چهارشاخ گندم های کوبیده شده را پاش می دادند(به هوا می پاشیدند تا باد کاه را با خود ببرد و گندم پایین بیفتد)
گندم ها را در یک جا کوت کرده(بصورت پشته) و در انتها سهم رعیت را می دادند و بقیه برای مالک بود یادم هست مالکین مهرهای چوبی بزرگی داشتند و در پایان روز به اطراف پشته های گندم زده تا معلوم گردد کسی در غیاب آنها از گندم ها برداشته است یا نه.
این خرمن ها در سایر فصول محلی برای بازی و تفریخ ما بود و یا برای اهالی که تفنگ داشتند محل شکار پرندگانی بود که برای خوردن گندم پایین می آمدند .مرحوم آقامحمد حسن خداوندی از جمله کسانی بود که به شکار پرندگان می پرداخت در وسط خرمن ها خانه گلی کوچکی (گمبو خرمن)بود که در آن کمین کرده و در زمان مناسبن شکار می کرد .
در آخرین باری که از این خرمن ها استفاده شد یادم هست خوشه های گندم زیادی در آن انبار شده و آماده خرمنکوبی بود و شب هنگام در اثر حادثه یا دشمنی کسی یا بازی گوشی بچه ای که خدا می داند این خرمن دچار آتش سوزی گشته و وقتی اهالی مطلع شدند همه به طرف خرمن ها راهی شدند و هرکسی به طریقی سعی در خاموکردن آتش داشت بعضی ها با سطل آب می آوردن و بعضب ها خاک روی آن می پاشیدندو آتش نشانی را هم خبر کرده بودند.
مردم سعی و تلاش زیادی کردند تا اتش خاموش شود و وقتی اتش نشانی رسید که گندم های زیادی سوخته بود حتی با لودر زمین را کندند و خاک روی خاکسترها ریختند و تا سالهای مدیدی آثار اتش سوزی خرمن پیدا بود.آن شب به اهالی خیلی سخت گذشت و نفهمیدیم مسبب آتش سوزی چه بود؟خلاصه اوضاعی بود ...