جشن ولادت

بمناسبت ولادت امام موسی کاظم (ع)

 مقارن با شب یلدا

مراسم جشنی در مسجد جامع روستای بق

به میزبانی آقای رحمت ا... صدقی برگزار گردید.

عکس دوران گذشته

دسته عزاداری روستای بق

حاج علی اصغر صدقی و حاج علی صداقتی در حياط طوق مشغول اشپزي هستن مال زماني هست كه اصلا تكيه نبوده است

مراسم آوردن طوق به حسینیه روستا

گروه تعزیه خوانی روستا

با تشکر از برادرمان سامان صدقی و لطفی که به وبلاگ روستا دارند.

 

خاطره شب چله(محمد صدقی)

شب چله همیشه خاطره انگیز بوده است و صفا و صمیمیت در ان موج می زد.عکسی که در پست قبلی گذاشتم بی حکمت نیست د دقیقا خاطره های قدیم را تداعی می کند.

برای فرا رسیدن شب چله لحظه شماری می کردیم و فکر می کردیم آن شب خیلی طولانی تر از شب های دیگر است غافل از انکه 1 دقیقه تفاوت داشت ولی خوش می گذشت.شب چله همیشه قرین با مهمانی بوده است حال می خواهد میزبان باشی یا مهمان . کرسی نیز یار همیشگی شب سرد چله بود و جمع شدن دور آن و بزرگترها هوس چاق کردن قلیان می کردند و کسی که صدایش خوب بود می زد زیر آواز . ذکر خاطرات و شنیدن اسانوهای کهن و خوردن خوراکی های رنگارنگ در ذهن بچه ها  شب چله را ماندگار می کرد.

خوراکی هایی مانند انار که از قبل زیر خاک کرده بودند و قاچ کردن هندوانه و آوردن سوهن و سن شکنو و تنقلات از تخمه گرفته تا بادام .

همیشه لحظه شماری میکردیم برای شنیدن خاطرات و آسانوهایی مانند : کره اسب بادی - چهل گیس - دختر شاه پریان - یا داستان راهزی ها و شرارت حسن و حسین و شرح سختی هایی که برده بودند.

یاد رفته گان بخیر که شب خوشی را برای فرزندان خود رقم می زدند. 

خاطره شب چله(خانم زیبنده عموئی)

یادم هست زمانهای دور بانزدیک شدن شب یلدا(چله) از چند روز قبل برنامه ریزی میشد.کجاجمع شوندچون رسم بود خانه بزرگترها بروند.در خانواده مامعمولا خانواده پدری بود.مخصوصا تا عموی بزرگم مرحوم حاج علی محمد زنده بود.پیشقدم میشد.
مراسم بعد از شام شروع میشد.هرکس از قبل چیزی را برای این شب کنار گذاشته بود با خود می اورد.خوراکی های خوشمزه که با عشق وعلاقه تهیه شده بود.از قبیل انار -گلابی -گردو -انجیر خشک -سوهان وسن شکنو وسر امد همه هندوانه همه اینها را داخل مجمع های بزرگ می چیدند و روی کرسی میگذاشتند.سماور ذغالی که بعد شد نفتی هم وظیفه داشت بیشتر فعالیت کند تابه این جمعیت سخت نگذرد.هرکس درچاق کردن قلیون مهارت داشت این زحمت راتقبل میکرد .هرکس قصه وداستان (اسانو) میگفت که این بخش برای ما بچه ها جالب ترین ان شب بود.بعد صرف کردن خوراکیها که هرکدام مزییتی داشت شب نشینی تمام مشد وهمه با خاطره خوشی به خانه میرفت وماخوشحال ازاینکه میتوانیم امشب بیشتر بخوابیم خوشحال فکر میکردیم چه خبره.

ارسال خاطره

آخر هفته ای که در پیش داریم شب یلدا (چله) است. شب خاطره انگیزی که بیشتر در ذهن قدیمی ها باقی مانده است و با مراسم های متنوعی همراه بود.

چه خوب بود با نزدیک شدن شب یلدا(چله)دوستان خاطرات خود را از آن زمانها میگفتند تا با رسم و رسوم ما دیگران هم اشنا شوند .پس دست به کار شوید و خاطرات خود را از شب چله برایمان ارسال نمایید تا به نام خودتان در وبلاگ قرار بگیرد..

این پیشنهاد را خواهرمان خانم عموئی مطرح کردند و جای تشکر دارد از توجهی که به اداب و رسوم دارند.