خاطره شب چله(خانم زیبنده عموئی)
یادم هست زمانهای دور بانزدیک شدن شب یلدا(چله) از چند روز قبل برنامه ریزی میشد.کجاجمع شوندچون رسم بود خانه بزرگترها بروند.در خانواده مامعمولا خانواده پدری بود.مخصوصا تا عموی بزرگم مرحوم حاج علی محمد زنده بود.پیشقدم میشد.
مراسم بعد از شام شروع میشد.هرکس از قبل چیزی را برای این شب کنار گذاشته بود با خود می اورد.خوراکی های خوشمزه که با عشق وعلاقه تهیه شده بود.از قبیل انار -گلابی -گردو -انجیر خشک -سوهان وسن شکنو وسر امد همه هندوانه همه اینها را داخل مجمع های بزرگ می چیدند و روی کرسی میگذاشتند.سماور ذغالی که بعد شد نفتی هم وظیفه داشت بیشتر فعالیت کند تابه این جمعیت سخت نگذرد.هرکس درچاق کردن قلیون مهارت داشت این زحمت راتقبل میکرد .هرکس قصه وداستان (اسانو) میگفت که این بخش برای ما بچه ها جالب ترین ان شب بود.بعد صرف کردن خوراکیها که هرکدام مزییتی داشت شب نشینی تمام مشد وهمه با خاطره خوشی به خانه میرفت وماخوشحال ازاینکه میتوانیم امشب بیشتر بخوابیم خوشحال فکر میکردیم چه خبره.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱ ساعت 0:43 توسط محمد صدقی
|
این وبلاگ متعلق به اهالی روستای بق و کلیه بکی های مقیم شهرهای ایران می باشد .روستا ی بق که در اصطلاحاً به آن (بک) می گویند در فاصله 10 کیلومتری شهرستان دامغان و کنار جاده بین المللی تهران - مشهد قرار دارد . روستاهای همجوار آن : روستای طاق در شمال غربی و روستا حسین آباد حاج علینقی در جنوب شرقی و روستای وامرزان در جنوب واقع شده اند.